محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

38

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

جايى دوردست بيفكنيد ، تا روى و راى پدر تنها به شما باشد و از آن پس مردمى شايسته گرديد » . « 1 » در واقع از قصص قرآنى و روايت توراتى داستان يوسف آشكارا برمىآيد كه برادران يوسف ديرگاهى دچار فشار رنجى جان‌كاه بودند ؛ رنج پنهان كردن كينه و تمايل‌شان در رهايى از شرّ يوسف ، به خيال آنكه دوستى پدر را جلب خويش سازند ، ميلى كه همواره نمىتوانستند آن را پنهان دارند و گاه و بىگاه ، اين تمايل ، خود را در رفتار و گفتار آنان بر ضدّ يوسف نشان مىداد ، به گونه‌اى كه يعقوب نيز اين را دريافته و به آنان بدگمان شده بود و از اين روى آنگاه كه از يعقوب خواستند يوسف را براى بازى كردن با آنان همراه سازد . « 2 » او با بدگمانى گفت : « مىترسم شما سرگرم باشيد و گرگ او را بخورد » . « 3 » با اينكه او پيش و بيش از آنكه از گرگ بر يوسف بترسد ، از دشمنى برادران بر او مىترسيد . اين سخن را نيز گفت تا آنان را از چنين كارى باز دارد و برادران با تيزهوشى و زرنگى پاسخ دادند : « اگر با بودن ما كه گروهى توانا و برومند هستيم ، گرگ او را بخورد ، كه ما بسيار بىمايه و زيان‌كار خواهيم بود . » « 4 » بدين‌گونه ، پىآمد خشم و حسدى كه آنان از يوسف در دل نهان مىداشتند ، اين شد كه بدانديش و كژهنجار گشتند و همهء همّ و غمّ آنها اين شد كه يوسف را از پدر دور سازند و سرانجام كار بدانجا كشيد كه بر كشتن او هم راى شدند و او را به چاهى افكندند ، و پيراهنش را به خون آلودند و به پدر گفتند آنگاه كه او را نزد باروبنهء خود نهاديم و به بازى پرداختيم ، گرگ او را خورد . اما نقشه و نيرنگى كه در انداختند ، ساده و بچگانه بود . چرا كه پيراهن يوسف پاره نبود و هيچ نشانه‌اى از دندان گرگ در آن ديده نمىشد . چنان كه چون يعقوب پيراهن را ديد به روايت « سدى » به طنز گفت : « چه گرگ مهربانى بوده است . گوشت‌هاى پسرم را خورده و پيراهنش را پاره نكرده است » « 5 » بدين‌گونه بود كه خشم و حسد نهفته ، آنان را نخست به

--> ( 1 ) . « اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 9 ) . ( 2 ) . تهامى ، نقره ، سيكولوجية القصة فى القرآن ، تونس ، 1974 م ، 156 ( رسالهء دكترى ) . ( 3 ) . « وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 13 ) . ( 4 ) . « لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ » ( سورهء يوسف ، آيهء 14 ) . ( 5 ) . در تفسير طبرى از ابن عباس آمده است كه : « برادران پيراهن يوسف را به خون گوسفندى آلودند و چون آن را نزد يعقوب آوردند ، گفت : دروغ مىگوييد . اگر گرگ او را خورده بود ، پيراهنش را نيز پاره‌پاره كرده بود » . و بنابر روايتى ديگر چنان كه در تفسير نسفى ، خازن و ابى سعوده آمده است كه : « پيراهن را به خون بره‌اى آلودند